ملاحظاتي درباره ورود حضرت رضاعليه السلام به نائين و قدمگاههاي اين شهر
نائين در مسير يكي از راههايي است كه از فارس به خراسان مي رود ولي راههاي ديگري همچون راه خرانق كه در آن نيز قدمگاهي منسوب به حضرت رضاعليه السلام وجود دارد به نيشابور و مرو منتهي مي شود، بنابراين به طور قطع، آنچنان كه صاحب تاريخ نائين ادّعا مي كند، نمي توان يقين حاصل كرد كه حضرت از اين شهر عبور كرده باشد.
از آن جا كه منابع اوّليه و معتبر هيچ گونه اطلاعي از جزئيات مسير راه حضرت از فارس به خراسان ارائه نمي دهند، تعيين خطّ سير دقيق و قطعي در اين بخش از راه دشوار است. تنها نقطه روشني كه در اين مسير از منابع اوّليه به دست مي آيد اشاره اي است كه شيخ صدوق و ساير منابع معتبر به مسير راه كوير و ورود آن حضرت به نيشابور كرده اند. اين منابع مسير حضرت را از اهواز به فارس و از آن جا به سمت خراسان از طريق نيشابور ياد كرده اند ولي در اين ميان راه كوير (بيابان ميان فارس و خراسان) مبهم و فاقد منطقه جغرافيايي معيني است. اطلاعات افزوده منابع محلي نه تنها جغرافياي حركت امام عليه السلام را روشن نمي سازند، بلكه ايجاد تناقض نيز مي كنند. همچنان كه ذكر شد منابع محلي در منطقه كويري يزد از قدمگاه خرانق و چند يادبود در شهر نائين، نقل جداگانه اي آورده اند اين دو شهر تقريباً در دو مسير مخالف نسبت به شهر يزد قرار دارند، يكي در شرق و ديگري در شمال غربي اين شهر واقع شده است و پر واضح است كه عبور از يك راه، راه ديگر را بي اعتبار مي سازد و اين در حالي است كه در مسير هر دو راه، قدمگاه و منزلگاه منسوب به حضرت رضاعليه السلام وجود دارد و بديهي است كه عبور توأم از اين دو مسير ناقض منطق جغرافيايي است.
از عتبار قدمگاه خرانق و اين كه اين قدمگاه در مسير راه كويري يزد به خراسان واقع شده پيشتر سخن گفتيم، امّا در خصوص بافران و نائين در تاريخ محلي ن ائين كه مأخذ بررسي ما در اين تحقيق است، نكات مبهم و گاه متناقضي به چشم مي خورد. بلاغي درباره خط سير عبور حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام به نقل از مطلع الشمس مي نويسد: حضرت از مدينه (وطن خود) به بصره، ارجان (حاكم نشين اهواز كه در آن وقت آباد بوده و آثار مسجدي كه منسوب به حضرت رضاعليه السلام است فعلاً در بلد ارجان معروف است)، فارس، خاك اصفهان، نيشابور، (كه در محله بلاش آباد منزل فرمودند)، ده سرخ، (نيم فرسخي شريف آباد و شش فرسخي مشهد مقدس كه همان قرية الحمراء، است كه در عيون نقل كرده)، سناباد، سرخس و مرو عبور فرموده اند. سپس مي افزايد: چنين به نظر مي رسد كه خط ( تاريخ نائين، 2/صلي الله عليه واله - 235. )
سير حضرت از اهواز، تا سناباد (مشهد) به اين طريق بوده است: اهواز رامهرمز، بهبهان، كوه كيلويه، شلمزار، (جزء چهار محال از بلوك اصفهان است) نائين، ( اطلس راههاي ايران، ص 9. )
انارك بيابانك، الحق، عباس آباد، سبزوار، نيشابور، (قدمگاه اين جاست) ده سرخ، (شريف آباد اين جاست)، طرق، مشهد. و در ذيل اين سطور مي نويسد: با امعان ( تاريخ نائين، 2/صلي الله عليه واله - 235. )
نظر در خط سير سلطان سرير ارتضاء إمام عليّ بن موسي الرضاعليه السلام و انحرافات راه بخوبي مي توان دريافت، أولاً كساني كه در مسموم شدن آن حضرت ترديد دارند از جهات باطني و علل احضار حضرت به مرو و صدمات و تألّماتي كه به حضرت رسيده است، آگاه نيستند، بايد به آنها گفت (حفظت شيئاً وغابت عنك اشياء) و ثانياً تا همين اندازه اي كه عمر مبارك حضرت كفاف داده بر اثر اقدامات آن حضرت كاخ استقلال تشيّع و استقلال ايران استوار شده است. مؤلف تاريخ نائين در ( تاريخ نائين، 2/صلي الله عليه واله 23. )
جاي ديگر مي نويسد: قسمتي از مسير آن حضرت در نقشه نائين و قسمتي هم در نقشه مستخرج از شماره أوّل سلسله راهنماي تاريخي از انتشارات اداره كل عتيقات چاپ شهريور 1313 در مطبع مجلس منعكس است.
سحاب نيز در كتاب زندگاني إمام رضاعليه السلام به نقل از تاريخ نائين اين خط سير را با تفاوتهايي بيان كرده است. وي مسير راه را از مدينه به بصره و از آن جا به اهواز، ( زندگاني إمام رضاعليه السلام ، ص 5عليه السلام 1؛ تاريخ نائين، 2/صلي الله عليه واله - 235. )
رامهرمز، بهبهان، كوه كيلويه و شلمزار مطابق نقل تاريخ نائين كه مأخذ نقل او است برمي شمارد و سپس ساير شهرهايي را كه در مسير حضرت رضاعليه السلام واقع شده است با تفاوتهايي به شرح ذيل بيان مي كند.
كروند، قهپانه، (اصفهان )، نائين، انارك، بيابانك، خور، راه كوير، ( اطلس راههاي ايران، ص صلي الله عليه واله ، 14، 9 - 18. )
( اطلس راههاي ايران، ص 25. )
( اطلس راههاي ايران، ص صلي الله عليه واله 1. )
سمنان، اهوان، دامغان، شاهرود، ميامي مياندشت، الحاك، عباس آباد، سبزوار، نيشابور، قدمگاه، ده سرخ، و طرق.
مؤلف تاريخ نائين نيز خود درباره ورود حضرت در جايي با تزلزل و در جايي ديگر با اطمينان سخن گفته است او در جايي مي گويد: مداركي متقن موجود است كه نه تنها حضرت به نائين تشريف آورده اند، بلكه به يزد هم تشريف برده اند. چه آن كه در تاريخ يزد در هنگام ذكر مسجد فرط مي نويسد: در زماني كه حضرت عليّ بن موسي الرضاعليه السلام برحسب تقاضاي مأمون خليفه عباسي متوجه طوس بودند به يزد آمدند و چند روزي توقف فرموده و در هنگام توقف در مسجد فرط به عبادت قيام كردند و موضع عبادت آن حضرت را يك نفر يزدي عمارت نموده و گنبدي كوچك بر آن ساخته است.
( أحمد طاهري، تاريخ يزد، ص 40. )
در پشت مسجد كلوان نائين محلي است كه آن جا را قدمگاه حضرت رضاعليه السلام گويند، مسجد و حمام إمام رضاعليه السلام هم در محله گودالو موجود است، درخت راه بافران هم به درخت (موم رضا) يعني إمام رضاعليه السلام ، موسوم است. از مجموع اين آثار بسياري از اهالي جداً معتقدند در همان سفري كه حضرت رضاعليه السلام از مدينه به مرو تشريف فرما شده اند نائين در مسير راه آن حضرت بوده است. ولي در جاي ( تاريخ نائين، 230/1. )
ديگر با ابهام مي نويسد: مسجد محلّه كلوان نيز اهمّيت دارد و در جنب آن محلّي است به نام قدمگاه كه معتقدند، قدمگاهِ يكي از امامان بخصوص إمام هشتم بوده زيرا مي گويند حضرت از اين راه به خراسان تشريف فرما شده و مسجدي هم در محله كودالو به نام مسجد (إمام رضا) موجود است. دو حمام يكي مردانه و يكي زنانه در جوار مسجد مزبور است كه به حمام إمام رضا معروف است، ولي مدركي به نظر نرسيد و در نزديكي مسجد اخير (مسجد إمام رضاعليه السلام ) مسجد كوچكي است به نام مسجد فاطمه كه جديد البناء است.
علاوه بر آنچه گفته شد، صاحب تاريخ نائين به نقل از منتخب التواريخ، از ( منتخب التواريخ، ص 553. )
توقف حضرت در كروند نام مي برد و مي نويسد: در سفري كه إمام به خراسان مي رفتند يكي از مردم كروند، (كه) جمّال (و ) و ساربان آن حضرت بود، چون مي خواست مراجعت نمايد درخواست كرد كه حضرت رضاعليه السلام او را به دستخط مبارك خود شرافت دهد. حضرت خواسته او را برآورد و نوشته اي به او مرحمت فرمود، در آن مرقوم داشته: كُنْ مُحِبّاً لآل مُحمّدٍ وَإنْ كُنت فاسِقاً وَمُحِبّاً لِمُحِبِّيهِمْ وِإنْ كانُوا فاسِقِين و در آخر آن مكتوب فرمود: قالَ اَبُوذر، رَضِيَ اللَّه عَنْهُ قالَ رسول ( دوستدار آل محمّد باش اگر چه فاسق باشي و دوستان آنان را دوست بدار اگر چه فاسق باشند. )
اللّه صلي الله عليه واله ، يا اباذر، اوصيك فاحفظ لعلّ اللّه أن ينفعك به، جاور القبور وتذكّر بها الاخرة وزرها احياناً بالنهار ولا تزرها بالليل.
( ابوذر، كه خداوند از ا و راضي باد از رسول خداصلي الله عليه واله روايت كرده فرمود: اي ابوذر وصيت مرا بپذير و آن را نگهداري كن اميد است خداوند متعال تو را بهره مند كند، وصيّت من اين است كه نزد قبرها به سر بر و از ديدن آنها ياد آخرت كن و آنها را گاهگاهي در روز زيارت كن و شب به زيارتشان مرو. )
صاحب تاريخ نائين مي افزايد: هم اكنون (در سال 9صلي الله عليه واله 13 قمري) آن دستخط نزد برخي اهالي كروند موجود است. محدث قمي نيز در ( تاريخ نائين، 235/2؛ زندگاني إمام رضاعليه السلام ، ص عليه السلام 2. )

فوائد الرضويه اين مطلب را از شخصي از مردم «كرمند» كه دهي از دهات اصفهان است نقل مي كند. سحاب نيز در زندگاني إمام رضاعليه السلام اين منطقه را در مسير عبور حضرت رضاعليه السلام قلمداد كرده در حالي كه متن روايت فاقد تأكيد مكاني است، زيرا تنها به فردي از مردم كروند اشاره دارد و نمي توان از اين عبارت نتيجه گرفت كه اين حادثه در كروند روي داده، به علاوه كه، در اطلس جغرافياي ايران نامي از اين شهر نيافتم.



ورود حضرت به آهوان
آهوان نام آباديي است در چهل كيلومتري سمنان به سمت اميرآباد، و در ( اطلس راههاي ايران، ص 15. )
فرهنگ جغرافيايي ايران «آهوانو» ضبط شده است و آن را دهي از دهستان رودبار بخش حومه شهرستان دامغان در هيجده كيلومتري شمال باختري دامغان ذكر كرده است.
( فرهنگ جغرافياي ايران، 32/3. )
صاحب تحفة الرضويه، مي نويسد: چون حضرت رضاعليه السلام به نواحي دامغان كه در حال حاضر به آهوان مشهور است رسيد، آهويي جند به خدمت آن حضرت رسيدند و عرض كردند باين رسول اللّه مخالفان قصد كشتن شما را دارند خوب است معاودت فرمائيد. آن حضرت فرمود: از اجل نتوان گريخت وبراي آنها دعاي خير فرمود وبدين جهت آن محل را آهوان مي گويند خبر ورود حضرت رضاعليه السلام را ( زندگاني امام رضاعليه السلام ص 245؛ ابن يحيي خزاعي، بحر الانساب، ص 101-3. )
به دامغان ويا آهوان وآنچه ودر علت نامگذاري آن ذكر شده در منابع قديم نيافتم ولي از آن جا كه دامغان ويا آهوان وآنچه در علت نامگذاري آن ذكر شده در منابع قديم نيافتم ولي از آن كه دامغان به لحاظ جغرافيايي در خط سير حركت حضرت رضاعليه السلام واقع شده گذر آن حضرت از اين منطقة محتمل به نظر مي رسد.
راه قديم نائين تا خراسان
بنا بر گفته جيهاني در اشكال العالم، راه نائين به خراسان در زمان خودش از طريق طبس بوده، منازل ومناطقي كه جيهاني در سال 320 هجري از آنها نام مي برد، امروز بجز چند مورد ناشناخته اند. شرح است:
از نائين تا «بونه» مزرعه اي است ودر آن جا دو كس ساكن ودر آن چشمه آبي است ويك منزل.از بونه (مزرعه اي در كنار بيابان) تا «خرمق» را راه سه ده ( مسالك الممالك، ص عليه السلام 18. )
( جرمه ، همان. )
خواننده، يكي را «بياق» گويند وديگري را «خرمق» وسيم را «ارايه» وآن را از حساب خراسان دادند و در آن جا درخت خرما وكشت وچشمه هاي آب وچهار پايان باشد ودر هر سه مورد ديه هزار مرد بود وبه يكديگر چنان نزديك اند كه يكديگر را توانند ديد.
از خرمق تا « نوخاني» چهار منزل ودر هر سه فرسنگ يا چهار فرسنگ گنبدي است وحوضي از آب باران از نوخاني تا «رباط حوران» يك منزل، از رباط حوران تا دهي كه آن را «آتش كوهان» گويند يك منزل از آتش كوهان تا «طبس» ( آتشگهان )
يك منزل واين طبس شهري است خرد ودر او بازارها ومسجد جامع (است) وآن را روستاها ورعايا وخرامستان بسيار ناصر خسرو نيز كه بخشي از راه قديمي نائين ( جيهاني، اشكال العالم ص عليه السلام 15. )
را پيمود در سفرنامه خود مي نويسد: از نائين چهل ده دوازده پاره ديه باشد، رسيديم وآن موضعي گرم است ودرختهاي خرما بود واين ناحيه بيابان (بيابانك) كه اين ناحيه (كومخان) داشته بودند در قديم... ودر اين راه بيابان به هر دو فرسنگ ( سفرنامه، ص 8- عليه السلام صلي الله عليه واله 1. )
گنبدكها ساخته اند ومصانع كه آب باران در آن جا جمع شود . به مواضعي كه (زمين) شورستان نباشد ساخته اند واين گنبدكها به سبب آن است تا مردم را گم نكنند ونيز به گرما و سرما لحظه اي در آن جا آسايشي كنند.
( سفرنامه: ص 8-عليه السلام صلي الله عليه واله 1. )
بررسي راههاي كنوني يزد به خراسان
از يزد چند راه بيراهه به خراسان منتهي مي شود، راه قديمي يزد به خراسان كه در منابع جغرافي نويسان قديم نيز آمده، با تغييرات اندكي، پس از گذشت بيش از هزار ويك صد سال هم اكنون نيز مرسوم ومتداول است. اين مسير كه مسير راه فارس به خراسان است ،پيش از اين به نقل از جيهاني در اشكال العالم واصطخري در مسالك الممالك وابن حوقل در صورة الارض كه به ترتيب در سالهاي 320، 340، عليه السلام صلي الله عليه واله 3 نگارش يافته ذكر شد.
بر اساس راه قديمي كه امروزه نيز متداول است، از يزد راهي است خاكي به مسافت تقريبي سي كيلومتر «انجيره» واز آن جا به مسافت سي ودو كيلومتر راه امتداد دارد تا خرانق (قدمگاه علي بن موسي الرضاعليه السلام ) وسپس با پيمودن «دوگالي»، «شهر نو» و«رباط زير آب» به «ساغند» مي رسيم كه مجموعاً هفتادو پنج كيلومتر راه است، از ساغند بيست وپنج كيلومتر راه است تا «اللّه آباد» يا كاروانسراي شاه عباسي، وسپس با طي مسافت چهل وشش كيلومتر به «رباط پشت بادام» مي رسيم واز آن جاه راه به دوشاخه تقسيم مي شود يكي به سمت «گلستان» و«خير آباد» در سمت چپ وديگري به سمت «جوخواه» مي رود كه حدود سي كيلومتر مسافت دارد، ودر آنجا راهي است كه به طبس ميرود، ادامه مسير خاكي است به مسافت تقريبي چهل وپنج كيلومتر كه به بشرويه مي رسد واز آن جا راه به مسافت پنجاه كيلومتر به يك سه راهي امتداد مي يابد كه سمت شمال است آن فردوس مي رود واز آنجا به مسافت تقريبي صدو بيست كيلومتر به «فيض آباد» وسپس با مسافت هفت كيلومتر به «مهنه» مي رود واز آنجا تا «شادمهر» حدود بيست كيلومتر راه است، كمي بالاتر از اين شهر در سمت شمالي تربت حيدرية است. از اين جا راه است، كمي بالاتر از اين شهر در سمت شمالي ترتبت حيدرية است. از اين جا راه مستقيم ومتداولتري است كه با پشت سر گذاشتن «رباط سنگ» و«سنگ بست» به مشهد مي رود، اما اگر از آن جا بخواهيم به نيشابور وسپس مشهد برويم، بايد با پيمودن شصت و يك كيلومتر از جاده سمت چپ به كاشمر وسپس مشهد برويم، بايد با پيمودن شصت ويك كيلومتر از جاده سمت چپ به كاشمر وسپس مشهد برويم، بايد با پيمودن شصت ويك كيلومتر از جاده سمت چپ به كاشمر وسپس به «ريوش» و «عطائية» وسپس به نيشابور راه طي كنيم كه مجموع مسافات آن صدو پانزده كيلومتر است. از نيشابور به راست با پيمودن بيست وپنج كيلومتر به قدمگاه مي رسيم قدمگاه مشهور امام علي بن موسي الرضاعليه السلام وسپس با پيمودن چهل وچهار كيلومتر به «امام تقي» وسپس از آنجا با پيمودن تقريبي پنجاه كيلومتر به مشهد مقدس مي رسيم.
راه كوير
علاوه بر راهي كه ذكر شد چند راه ديگر نيز وجود دارد كه مهمترين آنها راهي است كه از كوير لوت مي گذرد. با توجه به ذكر راه كوير در مسير حضرت علي بن موسي الرضاعليه السلام در منابع، آشنايي با راه امروزي اين مسير لازم به نظر مي رسد.
آغاز اين راه از يزيد است وبا پيمودن هفده كيلومتر راه به دو شاخه يكي به راست وبه طرف شمال شرقي وديگري به چپ وبه جانب شمال غربي متمايل مي شود، اين دو راه سر انجام در منطقه «جوبانان» به هم متصل مي شوند.
راه اول به خرانق وسپس ساغند واز آنجا به رباط پشت بادام مي رسد سپس به سمت چپ متمايل شده وبا مسافت تقريبي صدوده كيلومتر به «خور» مي رود واز آن جا با پيمودن هفده كيلومتر به «خور» مي رود واز آن جا با پيمودن هفده كيلومتر به «فرخي» وسپس با پيمودن پنجاه ودو كيلومتر به حوالي جوبانان مي رسد. راه دوم نيز از يزد به مسافت چهل وهفت كيلومتر به حوالي ميبد وازآن جا با طي نه كيلومتر به اردكان ميرود سپس از آن جا به مسافت چهل ويك كيلومتر به «عقدا» وباپيمودن هفتادو يك كيلومتر به نائين ميرود از نائين راه به چند شاخه تقسيم ميشود كه از جاده متمايل به چپ با پيمودن نودوچهار كيلومتر ديگر به جوبانان منتهي مي شود.
از جوبانان جادهاي است نسبتاً صاف ومستقيم كه از ميان دشت كوير عبور مي كند، مسافت اين راه خاكي حدود صدوهشتادوپنج كيلومتر است ودر مسير آن جاده اي مال رو وقديمي وجود دارد كه در امتداد جاده خاكي ادامه مي يابد. جاده مال رو به «معلمان» وجاده خاكي به «طرود» منتهي ميشود. از معلمان، راهي است به سمت دامغان واز طرود راهي به شاهرود. مسيري كه به دامغان مي رود مستقيم است وحدود صدو بيست كيلومتر مسافت دارد. راه ديگري نيز وجود دارد كه به سمنان مي رود واز آنجا به دامغان باز مي گردد. اگر بخواهيم از معلمان به سمنان برويم بايد از جاده سمت چپ مسافت طولاني ويكنواختي را به مسافت تقريبي صدو پنجاه كيلومتر بپيمانيم.
از سمنان به مسافت بيست وهفت كيلومتر به «چاشخوران» مي رسيم واز آن جا بعد از دو كيلموتر به «عطاري» وسپس با طي يازده كيلومتر به «آهوان» مي رويم،(درباره عبور حضرت رضاعليه السلام از آهوان گزارشهايي در منابع ذكر شده است). از آهوان با پيمودن شانزده كيلومتر به «فيض آباد» مي رويم واز آن جا تا «محمّد آباد» ده كيلومتر وتا «قوشه» نيز ده كيلومتر راه است. سپس با پيمودن شانزده كيلومتر به حوالي «امير آباد» مي رسيم واز آن جا تا دامغان بيست كيلومتر راه است.
از دامغان با گذاشتن از جزن، بق، مهماندوست، قادر آباد وده ملا به مسافت شصت وپنج كيلومتر به شاهرود مي رسيم واز شاهرود راه در مسير نسبتاً مستقيم به سمت شرق امتداد مي يابد وبا گذاشتن از ميمامي، مياندوست، قادر آباد وده ملا به مسافت سمت شرق امتداد مي يابد وبا گذاشتن از ميامي، مياندشت، عباس آباد، صدر آباد، كاهك، داورزن، مهر، ريوند، واستبر به مسافت دويست وشصت وچهار كيلومتر به سبزوار مي رسيم.از سبزوار راه به سمت شمال شرقي ادامه مي يابد وبا گذر از مناطق ايزي، باغجر، به سلطان آباد مي رسيم كه مجموع مسافت اين راه چهل وهفت كيلومتر به نيشابور مي رسيم (از ورود حضرت علي بن موسي الرضاعليه السلام به نيشابور گزارشهاي متعدد ومعتبري در دست است) .به مسافت هفده كيلومتر بعد از نيشابور قدمگاه قرار دارد واز آن جا تا مشهد مقدس نيز شرح آن گذشت.


خراسان
خراسان در فارسي قديم به معني خاور زمين است. اين اسم در قرن اول اسلام برتمام ايالات اسلامي كه در خاور كوير لوت تا كوههاي هند واقع بودند اطلاق مي شد وبه اين ترتيب تمام بلاد ماوراء النهر را در شمال خاوري به استثناي سيستان وقهستان در جنوب شامل مي شود.
خراسان در زمان خليفه دوم وبه قولي در سال 29 هجري، هنگامي كه عثمان به خلافت رسيد توسط سپاه اسلام فتح شد در سال 29 هجري، عبد اللّه بن عامر ( تاريخ اعثم كوفي (الفتوح) ،ص 108، 109، 115، صلي الله عليه واله 11 ؛ بلاذري فتوح البلدان، (بخش ايران) ص 158)
مسير راهي را كه در فتح خراسان پيمود، از بصره تا مرو بود.اين خط سير (از بصره تا مرو) با مسيري كه حضرت علي بن موسي الرضاعليه السلام در 1عليه السلام 1 سال بعد مي پيماد تشابه زيادي دارد، اعثم كوفي در الفتوح مي نويسد:
هنگامي كه ماهك بن شاهك در فارس سر به شورش برداشت، عثمان، عبد اللّه بن عامر را با سپاهبانش روانه فارس كرد ودستور داد از آن جا عازم خراسان شوند. عبد اللّه بن عامر از بصره به جانب فارس روان شد و... در صحراي اصطخر، ماهك تسليم شد... وسپس عبد اللّه از اصطخر به طرف خراسان رفت وبا عبور از... نيشابور... وطوس وسرخس سر انجام به جانب مرو رفت.
( اعثم كوفي: الفتوح، (چاپ بمبمئي)، ص 5- 84)
حدود خارجي خراسان در آسياي وسطي بيابان چين وپامبر واز سمت هند جبال هند وكش بود، ولي بعدها اين حدود هم دقيقتر وهم كوچتر شد تا آن چا كه مي توان گفت خراسان كه يكي از ايالتهاي ايران در قرن اول اسلامي بود از سمت شمال خاوري از رود جيحون به آن طرف را شمال نمي شد، ولي همچنان تمام ارتفاعات ماوراي هرات را كه اكنون قسمت شمال باختري افغانستان است در برداشت ،مع الوصف شهرهايي كه در منطقه علياي رود جيحون يعني در ناحيه پامير واقع بودند در نزد مسلمانان جزء خراسان يعني در داخل وحدود آن ايالت محسوب مي شدند.
( لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي ،ص 9- 408. )
ايالت خراسان در دوران اوليه اسلامي به چهار قسمت يعني چهار ربع تقسيم مي شد وهر ربعي به نام يكي از چهار شهر بزرگي كه در زمانهاي مختلف كرسي آن ربع يا كرسي تمام ايالت به شمار مي رفت، خوانده مي شد وآنها عبارت بودند از: نيشابور، مرو ،هرات وبلخ.
پس از فتوحات اول اسلامي كرسي ايالت خراسان مرو وبلخ بود، ولي بعدها امراي سلسله طاهريان مركز فرمانروايي خود را به ناحيه باختر بردند ونيشابور را كه شهر مهمي در غربي ترين قسمتهاي چهارگانه بود مركز امارت خويش قرار دادند
( لسترنج ،جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 409، اصطخري، مسالك الممالك، ص 253 ،صلي الله عليه واله 25، احسن التقاسيم، ص 259، نزهة القلوب، ص 185. )
دو شهر نيشابور ومرو از مهمترين شهرهاي خراسان به شمار مي رفت. امام علي بن موسي الرضاعليه السلام براي رفتن به مرو كه در آن زمان مركز حكومت مامون بود، از ناحيه خراسان واز شهرهاي مهم نيشابور وطوس- كه بعدها «مشهد» آن حضرت شد- وسرخس عبور كرد تا به مرو رسيد. نيشابور اولين شهري بود كه در منطقه خراسان در مسير راه امام قرار داشت.

نيشابور
نام اين شهر را در زبان كنوني فارسي به صورت نيشابور ودر عربي نيسابور تلفظ مي كنند واز كلمه فارسي قديم «نيوشاپور» كه به معني «چيز يا كار خوب يا جاي خوب شاه » است گرفته شده ومنسوب به شاپور دوم پادشاه ساساني است كه در قرن چهارم ميلادي به تجديد بناي آن شهر همت گماشت.باني اول نيشابور، شاپور اول ،پسر اردشير بابكان موسس سلسله ساساني است.
جغرافي نويسان مسلمان در قرن سوم، فهرست مفصلي از شهرهاي مهم ولايت نيشابور ترتيب داده اند كه قسمت عمده ايالت قهستان را شامل مي شود.فايده مهمي كه از اين فهرست به دست مي آيد تلفظ قديم بعضي اسامي است، ولي بسياري از آن اسامي را امروز نمي توان معين كرد كه با كدام محل تطبيق مي شود.
( لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 409)
در اوايل دولت اسلامي به شهر نيشابور، ابر شهر مي گفتند، وهمين نام بر سكه هاي آن شهر در دوران خلفاي اموي وعباسي ضرب شده است. مقدسي وبرخي از مورخان ديگر آن را ايرانشهر نيز ضبط كرده اند، ولي گويا اين نام فقط عنوان دولتي يا عنوان رسمي وافتخاري آن شهر بوده است.
( احسن التقاسيم، ص 314 ؛ اصطرخي ،مسالك الممالك، ص 258 ؛ صورة الارض، ص 313 ،المسالك والممالك: ص 124 ؛ يعقوبي، البلدان، ص 8عليه السلام 2، ابن رسته، الاعلاق النفسية، ص 1عليه السلام 1)
در قرن چهارم هجري، نيشابور شهري بزرگ وبسيار آباد ومساحتش يك فرسخ در يك فرسخ بود وداراي شهر و قهندز وحومه (ربض) بود ومسجد جامع بزرگي در حومه آن وجود داشت ،از آثار عمروليث صفاري كه مقابل ميداني معروف به لشرگاه واقع بود، دار الامارهاي نزديك اين مسجد بود وبه ميدان ديگر معروف به ميدان حسينين اتصال داشت.زندان نيز تا دارالاماره فاصله زيادي نداشت وميان هر يك از اين عمارتها بيش از يك چهارم فرسخ فاصله نبود.قهندر دو دروازه وشهر يك چهار دروازه داشت. دروازهاي شهر موسوم بودند به: اول دروازه پل، دوم دروازه كوچه معقل، سوم دروازه قهندر وچهارم دروازه پل تگين. در بيرون شهر وخارج قهندر وگرداگرد آنها حومه واقع بود وبازارهاي شهر در حومه قرار داشت. اين حومه دروازهاي متعدد داشت واز آن جمله بود دروازه قباب (گنبدان) كه به سمت غرب باز مي شد ودر مقابل آن دروازه جنگ روبروي ولايت «بشتفرش» واقع بود ودر سمت جنوب دروازه احوص آباد قرار داشت.
( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي ،ص 10- 409)
ياقوت حموي در معجم البلدان مي نويسد :در زمان او (قرن هفتم) اين شهر را «نيشاوور» مي گفتند، وهمچنين گويد: با وجود ويرانيهايي كه از زمين لرزه سال 540 در نيشاوور حادث شد ونيز پس از آن در سال 548 كه تاخت و تاز عشاير «غز» به وقوع پيوست، باز در تمام خراسان نقطه اي از نيشابور آبادتر نيست.
ابن بطوطه كه پس از فتنه مغول شهر نيشابور را ديده مي نويسد: اين شهر آباد و معمور است ومسجدي زيبا دارد. مقدسي نيز از چهار روستاي مهم نيشابور در عصر خود ياد مي كند كه عبارتند از: شامات، ريوند، مازول وپشته فروش (پشت فروش) حافظ ابرو، شهر نيشابور را در اكثر اوقات از ديگر شهرهاي خراسان ( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ص 409 ،411-13، احسن التقاسيم، ص 312، 314، صلي الله عليه واله 31. )
بزرگتر توصيف مي كند واز معادن ومحصولات آن نام مي برد.
( جغرافياي حافظ ابرو، ص 2-3صلي الله عليه واله . )
رود حضرت رضاعليه السلام به نيشابور
خوشبختانه از ورود حضرت رضاعليه السلام به نيشابور گزارشهاي متعددي در منابع وتذكره ها به چشم مي خورد. از اين رو مسير حركت ومنازلي را كه حضرت از نيشابور به سرخس واز آن جا به مرو طي كرده اند بيش از ساير مناطق وشهرهاي قابل تعيين است.
شيخ صدوق از ورود حضرت رضاعليه السلام به نيشابور گزارشهاي متعددي در منابع وتذكرها به چشم مي خورد.از اين رو مسير حركت ومنازلي را كه حضرت از نيشابور به سرخس واز آن جا به مرو طي كرده اند بيش از ساير مناطق وشهرها قابل تعيين است.
شيخ صدوق در عيون اخبار الرضاعليه السلام ، بنابر نقل ابوواسع محمّد بن احمد بن اسحاق نيشابوري كه او نيز از جدّه خود خديجه بنت عمران روايت كرده چنين مي گويد: هنگامي كه حضرت رضاعليه السلام وارد شهر نيشابور شد در محله «غز» در ناحيه معروف به «بلا شاباد»در خانه جدم پسنده وارد شد. هنگامي كه حضرت وارد خانه شد، دانه بادامي در گوشه اي از خانه كاشت، دانه روييد وتبديل به درخت شد ودر مدت يك سال بادام داد. مردم از آن بادام مي خورد و شفا مي خواست وبه بركت حضرت شفا مي يافت وهر كه را چشم دردي بود از آن بادام بر چشم خود مي ماليد وسلامت حاصل مي شد. زن حامله اي كه زاييدن بر او خست شده بود، چون از آن بادام خورد، همان ساعت وضع حمل كرد ويا اگر چهار پايي را قولنج عارض مي شد از شاخه هاي آن بر شكمش مي ماليدند، معالجه مي شد.
ابو واسع محمّد بن نيشابوري در ادامه روايت خود مي گويد: مدتها بر آن درخت گذشت تا آنكه خشك شد، جد من عمران شاخه هاي آن برا بريد، (وبر اثر اين اقدام) كور شد. عمران فرزندي داشت به نام ابو عمر، او درخت را به تمام بريد.(وبر اثر اين اقدام ثروت ومال او كه هفتاد تا هشتاد هزار درهم بود، از دست رفت و سر انجام چيزي برايش نماند. عمرو داراي دو فرزند بود كه هر دو دبير ابو الحسن محمّد بن ابراهيم سمحور (سيمجور) بودند يكي به نام ابو القاسم و ديگري به نام ابو صادق وآن دو خواستند كه اين خانه را تعمير كنند، بيست هزار درهم براي آن خرج كردند در اين بين ريشه درخت را كه (بر جاي) مانده بود كندند ونمي دانستند كه از آن چه پيش مي آيد.يكي از آن دو، متولي زمين وباغ واملاك امير خراسان بود، پس از زماني به نيشابور مراجعت كرد در حالي كه پاي راست او سياه وگوشت پاي او ريخته بود وپس از يك ماه بر (اثر) آن درد مرد. ديگري كه بزرگتر بود در ديوان سلطان نيشابور دبيري مي كرد وبر دسته اي از نويسندگان رياست داشت يكي از آنها گفت: خدا اين دبير را از چشم بد نگاه دارد.در آن ساعت دست او لرزيده، قلم از دستش افتاد ودست او زخم شد واز دفتر بيرون آمد وبه خانه خود مراجعت كرد.ابو العباس كاتب با جمعي بر او وارد شدند به او گفتند: اين درد از جهت حرارت (گرمي مزاج) تو عارض شده ولازم است كه امروز فصد كني، او در آن روز رگ خود را زد وخون گرفت، فردا آمدند باز گفتند كه امروز همان رگ بزن، او چنين كرد پس از آن دستش سياه شد، گوشت آن ريخت و آن روز (از اين مرض) مرد ومرگ هر دو برادر در كمتر از يك سال واقع شد.
( منتهي الامال، ص 322 و 323. )
مهمترين ومعتبرترين گزارشي كه از توقف حضرت رضاعليه السلام در نيشابور ضبط شده است، روايت عبد السّلام بن صالح ابو صلت هروي است كه حديث مشهور ومعروف «سلسلة الذهب» را از امام رضاعليه السلام در نيشابور نقل مي كند. اين روايت به تواتر در منابع حديث از محدثان مختلف نقل شده و در منابع اوليه وقديم ونيز منابع جديد وتذكره ها وساير كتب تاريخي وكتابهايي كه به شرح زندگاني امام علي بن موسي الرضاعليه السلام اختصاص يافته به كرات آمده است الفصول المهمه، ص 240، شيخ صدوق، الامالي، ص 208، منتهي الامال، ص 322؛ روضة الواعظين، ص 4عليه السلام 3، تاريخ نيشابور، ص 125، مدينة المعاجز، ص 0عليه السلام 4، وزندگاني سياسي هشتمين امام در ص 95.
ذكر حديث سلسلة الذهب در نيشابور
عبد السلام بن صالح ابو صلت هروي مي گويد: من با علي موسي الرضاعليه السلام بودم در زماني كه آن جناب از نيشابور كوچ مي كرد وبر استري سياه وسفيد سوار بود بناگاه محمّد بن رافع واحمد بن حرث ويحيي بن يحيي واسحاق بن راهويه و چند تن از اهل علم به دهانه استر آويختند (در اطراف آن حضرت گرد آمدند و دهانه اسب او گرفتند) وعرض كردند كه تو را به حق خاندان پاكتان قسم مي دهيم كه حديثي از براي ما بيان كن كه از پدر بزگوارتان شنيده باشي. امام عليه السلام سر مبارك خود را از عماري (كجاوه) بيرون كرد وبر روي سر آن حضرت ردايي از خز منقش ونگارين قرار داشت و دو رو بود، يعني پشت و روي آن مثل يكديگر بود و فرمود: حديث حديث كرد مرا پدر بزرگوارم بنده صالح موسي بن جعفرعليه السلام وفرمود حديث كرد مرا پدر بزگوارم جعفر بن محمّدعليه السلام وفرمود: حديث كرد پدر بزرگوارم ابو جعفر محمّد بن علي، باقر علم انبياءعليه السلام (يعني شكافنده علم پيغمبران) وفرمود: حديث كرد مرا پدر بزرگوارم علي بن الحسين سيد العابدين عليه السلام ، وفرمود: حديث كرد مرا پدر بزرگوارم علي بن الحسين سيد العابدين عليه السلام ، وفرمود: حديث كرد مرا پدر بزرگورام علي بن أبي طالب عليه السلام وفرمود: شنيدم از پيغمبر9 كه فرمود، حديث كرد مرا پدر بزرگوارم سيد جوانان بهشت حسين عليه السلام وفرمود: حديث كرد مرا پدر بزرگوارم علي بن أبي طالب عليه السلام وفرمود: شنيدم از پيغمبر9 كه فرمود، شنيدم از جبرئيل كه گفت: خداوند جل جلاله فرمود: منم خدايي كه نيست جز من خدايي، پس مرا عبادت كنيد.هركس «لا اله إلّا اللّه» بگويد داخل شده است در قلعه من ايمن است از عذاب من.
شيخ صدوق در ادامه روايت مي افزايد: از اسحاق بن راهويه نقل شده كه چون حضرت رضاعليه السلام خواست از نيشابور به سوي خراسان ونزد مامون بيرون رود، اصحاب حديث گرد او آمدند وعرض كردند: يابن رسول اللّه تو از نزد ما كوچ مي كني وحديث نمي كني ما را به چيزي كه آن را ضبط كنيم؟ آن جناب در ميان عماري (كجاوه) نشسته بود وسر از عماري بيرون كرد وفرمود: از پدرم موسي بن جعفرعليه السلام شنيدم كه به نقل از پدران بزرگوار خود از رسول خدا9 و آن جانب از جبرئيل نقل كرد كه گفت: از خداوند عز و جل شنيدم:«لا اله إلّا اللّه» قلعه من است، پس هر كس داخل شود در قلعه من ايمن است از عذاب من، چون راحله قدري راه پيمود آن جناب فرمود: ولي با شروط لا اله إلّا اللّه، و من (ولايت حضرت علي بن موسي) از شروط لا اله إلّا اللّه هستم.
شيخ صدوق مي افزايد: از شروط لا اله إلّا اللّه اقرار كردن از براي حضرت رضاعليه السلام است به اين كه او است امام بر بندگان از جانب خداي عزوجل وواجب است اطاعت ايشان.
علي بن عيسي اربلي در كشف الغمة في معرفة الائمة، مي نويسد: در يكي از كتابها كه اينك نام آن را به خاطر ندارم نوشته بود عماد الدين محمّد بن أبي سعيد بن عبد الكريم بن هوزان در محرم سال صلي الله عليه واله 59 از حاكم ابو عبد اللّه نيشابوري در تاريخ نيشابور روايت كرده كه علي بن موسي الرضاعليه السلام با كجاوه اي وارد نيشابور شد كه ساز وبرگ آن از طلا ونقره بود. در اين هنگام ابو ذرعه ومحمّد بن اسلم طوسي كه از حافظان بزرگ حديث واز رجال علم بودند در وسط بازار جلو مركب آن حضرت را گرفته و گفتند تو را به حق پدران و دودمان بزرگوارت، چهره مباركت را باز كن و از پدرانت براي ما حديثي نقل نما. در اين هنگام مركب آن حضرت متوقف شد و سايبان به كنار رفت وديدگان مسلمان از جمال مبارك وطلعت روشن او منور شد.
مردم همگان از جاي خود برخاسته وبه احترام آن جناب ايستاند. گروهي از مردم گريه مي كردند وجماعتي فرياد هلهله وشادي برآورده و دسته اي جامه هاي خود را پاره نمودند، عده اي خود را به خاك افكنده وبعضي افسار استرس را مي بوسيدند و تعدادي سرهاي خود را بلند كرده و جايگاه آن جناب مي نگريستند. اين ازدحام و غوغا تا هنگام ظهر بطول انجاميد واشك از ديدگان مردم جاري بود. فريادها خاموش شد در اين وقت كه سكوت همه جا را فرا گرفت علما و اهل فضل فرياد برآوردند كه اي گروه مردم بشنويد وگوش فرا دهيد وفرزند رسول خدا9 را اذيت نكنيد. حضرت رضاعليه السلام حديثي املا فرمود: و حدود بيست و چهار هزار قلم به دست حديث را نوشتند كه از آن جمله ابو ذرعه رازي و محمّد بن اسلم بودند.
حضرت رضاعليه السلام فرمود: شنيدم از پدرم موسي بن جعفرعليه السلام واو از پدرش جعفر بن محمّدعليه السلام و او از پدرش محمّد بن علي عليه السلام واو از پدرش علي بن الحسين عليه السلام واو از پدرش حسين بن علي عليه السلام و او از پدرش علي بن أبي طالب عليه السلام واو از برادر وپسر عمويش حضرت رسول خدا9 واو از جبرئيل واو از حضرت رب العزة جلّ جلاله كه فرمود: كلمه «لا اله إلّا اللّه » سنگر و دژ من است هر كس در اين در اين دژ وارد شود از عذاب من ايمن است «كلمة لا اله إلّا اللّه حصني فمن قالها دخل حصني ومن ( بحار الانوار: 109/12، 114، 115. )

دخل حصني امن من عذابي».
مسند الامام الرضاعليه السلام در ادامه اين روايت مي نويسد: استاد ابو القاسم قشيري مي گفت: اين حديث با همين سند براي پادشان ساماني خوانده شد واو دستور داد حديث مزبور را با طلا نوشتند وسپس وصيت كرد هنگامي كه درگذشت اين حديث را در كفن او بگذارند. هنگامي كه ان مرد در گذشت او را در خواب ديدند، از او پرسيدند خداوند با تو چه كرد؟ گفت: خداوند به واسطه تعظيم وتكريم اين حديث مرا آمرزيد.
ابن جوزي گويد: هنگامي كه حضرت رضاعليه السلام به نيشابور رسيد، علماي اين شهر، مانند يحيي بن يحيي واسحاق بن راهويه ومحمّد بن رافع واحمد بن حرب وغير آنها خدمت آن جناب رسيدن واز وي طلب حديث كردند تا از روايات او تبرك جويند.
امام رضاعليه السلام مدتي در نيشابور اقامت كرد وسپس مامون آن حضرت را به مرو فرا خواند.
استقبال مردم نيشابور از امام رضاعليه السلام
صاحب تاريخ نيشابور درباره ورود حضرت امام رضاعليه السلام به نيشابور مي نويسد: در سال 200 هجري، شهر نيشابور با قدوم مبارك امام علي بن موسي الرضاعليه السلام قرين مباهات وافتخار شد. مردم نيشابور مقدم مقدس آن حضرت را گرامي داشتند و شاديها كردند و به اتفاق قطب الانام شيخ ابو يعقوب اسحق بن راهويه مروزي كه شيخ شهر ومقدم ارباب ولايت بود به استقبال آن حضرت، از شهر نيشابور بيرون شدند وتا قريه مويديه كه از قراي نيشابور است به پيشواز رفتند وشيخ با وجود كبر سن مهار ناقه آن حضرت را به دوش گرفت وتا شهر نيشابور پياده را پيمود و شيخ محمّد بن اسلم طوسي نيز در التزام ركاب مبارك بود وچون به نيشابور ورود فرمود: در محله «قز» كوچه «بلاس آباد» نزول فرمود ومقام اختيار كرد. در السنه وافواه مشهور است كه حضرت سلطان در نيشابور به منبر برآمد واين حديث را از خواجه كاينات روايت فرمود: «التعظيم لامر اللّه والشفقة علي خلق اللّه» وعزيمت به سوي طوس در بازار نيشابور روايت فرمود.
( تاريخ نيشابور، ص عليه السلام 11، 125 و همچنين مويد ثابتي، تاريخ نيشابور ص 340. )